قهرمان ميرزا عين السلطنه
716
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اعتقاد زنان به حنابندى دوشنبه 27 رمضان - عوام از امروز ماه مبارك را تمام مىدانند و مژدهء شوال را مىدهند . اما باز خيلى باقى است . سرد بود ، باد شديد مىآمد ، از همان بادهاى پارسال . ديشب كه خيلى سخت وزيد . در حقيقت طوفان بود . خانهء حضرت و الا رفتم . بازار قدرى كار داشتم . همه ساله روز بيست و هفتم در امامزاده زيد ( ع ) معركه مىشد . تمام زنهاى طهران نجيب و نانجيب ، پير و جوان جمع مىشدند و رسوماتى داشتند . مثلا آنقدر حنا در آن روز مىبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز مىشد . كارها دارند ، پيرهنها مىدوزند ، گدائيها مىكنند . كارها مىكنند كه به نوشتن درست نمىآيد . اعتقادات زياد به امروز و آن كارها دارند . بطورى اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندى و قسمهاى مغلظه مىخورند كه اين اعمال صدق است و هر آينه از روى اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود مىرسند . مثلا يكى حناى زيارت درست مىكند ، يكى حناى بخت درست مىكند ، يكى حناى مكهء معظمه مىدهد ، يكى حناى سفيدبختى مىدهد ، يكى حناى مراد مىدهد . اقلا صد قسم حنا در آن روز تهيه مىكردند . همينطور پيراهن و كفش و چارقد و غيره و غيره . به قدر پنج شش هزار زن جمع مىشد . مردهاى طهران هم هريك با آن . . . كه دوستى و آشنايى داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا مىشدند . اقلا سيصد چهارصد نفر مرد در اطاقها بود . دو سال است طلاب امامزاده اين كارها را منع كرده صبح روز بيست و هفتم درهاى امامزاده را قفل مىكنند تا غروب باز نمىكنند . زنها از اين سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد ديگر مىشوند و جاى معين ندارند . قرض عصر كاغذهاى مفصلى از عتبات رسيد . يازدهم رمضان از كربلاى معلى مرقوم شده بود روز بيست و پنجم به كاظمين مىروند . دو سه روزى آنجا [ اند ] و بعد مراجعت به ايران مىكنند . از كرايهء مال خيلى شكايت نوشته بودند . قاطر بنه را سيزده و چهارده تومان كرايه كردهاند . تخت و كجاوه دو مقابل و چهار مقابل است . تولوى خان كار خوبى كرده بود يكصد و پنجاه تومان قرض كرده حواله به حضرت و الا كرده بود . شريك مرد كه قبض را آورده حضرت و الا مجبورا قبولى نوشتند . نواب عليه هم قرض كردهاند . سارى اصلان پس از چهار ماه دوندگى و مرافعه دويست تومان داد . سرگردانم كه اين مبلغ جزئى را چه بكنم . كدام خرج لازم را صورت بدهم . مابقى طلب ماند . دينارى گفته نمىدهم تا برات انعام سال نو را ندهند . راست هم گفته . آدم فرستادن بىحاصل است . پيغام مفصلى از زبان خانم دادم دو هزار قسم خورده بود كه پول نيست و نمىتوانم داد . حالا كه به كلى مأيوس هستم . سهشنبه 28 - باد به شدت مىآيد . جائى نرفتم . گلين خانم مسجد سپهسالار رفته بود . خيلى قرآن خواندم . همه ساله يك قرآن ختم مىكنم . انشاء الله قبول است . هوا را